بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

72

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

سوم اقتم است يعنى اغبر كه حمرت آن به سياهى و غبرت مايل بود ، چون رنگ پشت بازى و سبب آن غالبا غلبهء خون سوداوى بود و حرارتى بيشتر از حرارت وردى و يا بلغمى عفن بود و حرارتى اقل از مرتبهء اول . چهارم سرخ قانى است كه به رنگ خون طبيعى بود و سبب آن نيز در اكثر حال غلبهء خون و كثرت حرارت بود . و بسيار باشد كه سرخى بول به سبب ضعف كبد و يا گرده و يا عروق و يا ريش مجارى و يا به جهت درد صعب و سده و عفونت خلط پديد آيد و آنچه از ضعف كبد باشد به آبى ماند كه گوشت خام در آن شسته باشند . اما مراتب سياه نيز چهار است : اوّل مايل به زردى است و سبب آن سوخته شدن صفرا و يا خون بود و سبقت بدى بوى شاهد آن باشد . دوم مايل به غبرت است و سبب آن غلبهء خون سوداوى باشد . سوم مايل به خضرت است و سبب آن غلبه سوداى صرف بود . چهارم مايل به سفيدى و سبب آن سوداى بلغمى بود كه به جمود مادهء بلغم حاصل گشته و تقدم عدم بوى و قلت لون شاهد آن باشد . و افسد اين جمله صنف اول بود خصوصا كه بر آن حال بماند . و گاه باشد كه در حين بحران بول سياه شود به سبب حركت خلط سوداوى از كوشش طبيعت و وقت بحران و علامات آن شاهد وى بود . و گاه باشد كه از فروبردن حرارت غريزى بول سياه شود و ضعف كامل شاهد آن بود . و اما مراتب سفيدى دو است : يكى سفيد حقيقى كه به لون شير بود و سبب آن غالبا يا غلبهء بلغم بود و يا برودت غالبه و غلظت و مخالطت شاهد اين دو بود . و يا يكى گداختن پيه و شرحه به حرارت غالب و جمود آن در قاروره شاهد آن بود . و يا گداختن اعضاى اصليه و ذبول شاهد آن بود . دوم سفيد مجازى كه شفاف بلورى مفرق بصر بود چون كاغذ سفيد و سبب آن غالبا يا عدم تصرف طبيعت بود در آب به جهت برد مزاج و در اينجا نضج طمع نبايد داشتن و يا سده بود كه منع نفوذ صابغ كند و رقت شاهد اين هر دو بود . و گاه باشد كه به سبب ميل مواد به دماغ بول سفيد شود و اين در امراض گرم به اختلاط عقل افتد . و گاه باشد كه به سبب بحران مرض بلغم ، بول سفيد شود چه ماده به ادرار مندفع گردد . و گاه باشد كه به سبب ريش مثانه و آلات بول ، دليل سفيد شود و مخالطت ريم بدان شاهد بود . و گاه باشد كه به سبب حدوث سنگ ، بول سفيد شود . و گاه بود كه به سبب گرمى گرده و زود بيرون آمدن آب ، بول سفيد شود و علت ذيابيطس شاهد آن باشد . اما رنگ‌هاى مركب ظاهره ده است : اول فستقى است و سبب آن احتراق صفرا باشد . دوم كراثى است و سبب آن زيادتى احتراق صفراست . سوم زنجارى است و سبب آن شدت احتراق صفراست و افراط حرارت خود جمله را لازم است . چهارم آسمان‌گونى است و سبب آن برد و انجماد ماده بود و يا خوردن زهرى .